الهي به مستان ميخانه ات

الهی به مستان میخانه ات


خدا,شعر درباره خدا,شعر الهي به مستان ميخانه ات

 

الهی به مستان میخانه ات

به عقل آفرینان دیوانه ات

 

به میخانه وحدتم راه ده

دل زنده و جان آگاه ده

 

میی ده که چون ریزیش در سبو

بر آرد سبو از دل آوز هو

 

از آن می که در دل چو منزل کند

بدن را فروزان تر از دل کند

 

از آن می که چون چشمت افتد بر آن

توانی در آن دید حق را عیان

 

از آن می که گر عکسش افتد به باغ

کند غنچه را گوهر شب چراغ

 

از آن می که گر عکسش افتد بجان

توانی بجان دید حق را عیان

 

از آن می که گر شب ببیند بخواب

چو روز از دلش سر زند آفتاب

 

میی صاف ز آلودگی بشر

مبدل به خیر اندرو جمله شر

 

می معنی افروز و صورت گداز

میی گشته مجنون راز و نیاز

 

میی از منی و تویی گشته پاک

شود جان ، چکد قطره ای گر به خاک

 

چشی گر از این باده کوکو زنی

شوی چون از او مست هوهو زنی

 

میی سر به سر مایه عقل و هوش

میی بی خم و شیشه در ذوق و جوش

 

بیا ساقیا می به گردش درآر

که می خوش بود خاصه در بزم یار

 

میی بس فروزانتر از شمع روز

می و ساقی و بادهٔ و جام سوز

 

میی کو مرا وارهاند ز من

ز آئین و کیفیت ما و من

 

از آن می حلال است در کیش ما

که هستی و بال است در پیش ما

 

از آن می حرام است برغیرما

که خارج مقامست در سیر ما

 

میی را که باشد در او این صفت

نباشد به غیر از می معرفت

 

تو در حلقه می پرستان در آ

که چیزی نبینی به غیر از خدا

 

بگویم که از خود فنا چون شوی

ز یک قطره زین باده مجنون شوی

 

بشوریدگان گر شبی سر کنی

از آن می که مستند لب تر کنی

 

 

رضی الدین آرتیمانی

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه